این رمان با الهام از زندگی واقعی نویسنده و با برداشتی آزاد از رویکردهای روانشناختی نوشته وتقدیم شده به همهی دلیرانی که جانِ خود را در راه آرمانهای انسانی هدیه کرده اند؛ از جمله «فهیمه»، خواهر نویسنده.
این اثر، حکایت افتادنها و دوباره برخاستن هاست؛ قصه ی ایستادن در میانه ی ویرانی و انتخابی دوباره برای زندگی. زخم خوردن، اما نشکستن؛
سوگوار شدن، اما در سوگ نماندن.
داستان زنی که مهاجرت برای او تنها عبور از مرزها نیست، بلکه مواجه های عمیق است با خاطراتی رهانشدنی.
نویسنده در این رمان، برای عبور از تنگناها به سوی زندگی هدفمند، راه حلهای زیسته ی خود را با صداقت و شجاعت با ما در میان می گذارد. روایتی صمیمی و امیدبخش که می تواند ردی ماندگار در ذهن و زندگی خواننده بر جای بگذارد.
گاهی بحران از بیرون آغاز نمی شود؛
از درون سر برمی آورد، بی آنکه نامی داشته باشد.
«گابریلای من» روایت زنی است که در میانهٔزندگیِ به ظاهر آرام، با اضطرابی روبه رو می شود که تنها یک نشانه است؛نشانه ای از گفت وگویی ناتمام با گذشته. این رمان، داستان فروپاشی نیست،داستان بازنگری است - بازنگری در باورهایی که سالها بی پرسش پذیرفته شده اند. روایت در قالب گفت وگوهای هفتگی میان راویو روانکاوی به نام گابریلا پیش می رود. (ناشر)