Skip navigation.
صفحه اول

گزارش یک روز معمولی، مجوعه داستان

شماره کالا: 122003
قیمت:€5.00
نویسنده: 
شهرستانی، رضا
ناشر / محل نشر: 
نشز ارزان/ سوئد
تعداد صفحه / سال چاپ: 
ص.142/ 2003
قطع / نوع جلد: 
رقعی/ شومیز
توضیحات بیشتر

 

نگاه می‌کنیم به داستان «دخمه» از مجموعه داستان «گزارش یک روز معمولی» از رضا شهرستانی

«اول فکر کردم فرش یک‌دستی کف دخمه را پوشانده است. بعد که سقف ضربی و کج و کوله‌ی بالا سر را دیدم، به فرار فکر کردم. اما پاها از فرمان‌های وهم‌آلودی، که هر لحظه به آن‌ها می‌رسید، خالی بودند. شاید خواب رفته بودند. کمی بعد، هنگامی که از تغییر سایه یک کرم کوچک و نارنجی که روی انگشت میانه دست چپم تکان می‌خورد، سر باز زدم، به امکان مرده بودنم فکر کردم.»

به طوری که می‌بینیم، در این داستان هم نویسنده خود را مرده تلقی می‌کند. در یکی از داستان‌های این کتاب، نویسنده به خانه‌ای نقل مکان‌ می‌کند؛ ولی خود را در آنجا و در مجموعه خانه، بوته‌ای خشک می‌بیند. آیا مهاجرت و مقایسه دائمی خود، با کسانی که به عنوان مهاجر، وارد جامعه آن‌ها شده‌ایم، احساسی از مردگی به انسان می‌دهد؟ یعنی باعث می‌شود خود را مرده تلقی کنیم؟ یا مرگ فرهنگی است که انسان را با این حالت مواجه می‌کند که مرگ خود را شرح دهیم، در حالی که زنده هستیم؟

 

(شهرنوش پارسی پور، رادیو زمانه)